معنی ثعلبة
5 بازدید
[ ثَ لَ بَ ] (ع اِ) روباه ماده. ثعال. ثعالة. || استخوان دمغزه و سرین.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) نام خلقی و قبایلی چند. || نام بیست و دو تن صحابی و چند محدث.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) تابعی است و از عائشه رضی اللََّه عنها روایت کند و کنیت او ابوالکنود است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ابی بلتعه. صحابی است. و در صغر سن درک صحبت رسول کرده است و از اکثر صحابهٔ کرام روایت دارد. (قاموس الاعلام). و رجوع به ج ۱ ص ۲۰۶ کتاب الاصابة چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ابی رقیةاللخمی. صحابی است و حاضر فتح مصر بوده است. (قاموس الاعلام).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ابی مالک القرضی مکنی به ابویحیی صحابی است و او پیشوای قبیلهٔ بنی قریظه بود و از او بعض احادیث منقول است. (قاموس الاعلام). و رجوع به کتاب الاصابة چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۲۰۹ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ابراهیم کوفی. محدث است. ابن ابی طی وی را در زمرهٔ رجال شیعه آرد و گوید او را تصنیفی است که در آن از جماعتی از اهل سنت روایت حدیث کند. رجوع به لسان المیزان ج ۸۲۲ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن اودبن اسد. از تیرهٔ خزیمه از قبیله عدنان جدی است جاهلی. و کمیت اسدی شاعر و ضراربن عمروصحابی از فرزندان او باشند. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن بکربن حبیب از تیرهٔ تغلب بن وائل، جدی است جاهلی که اعشی تغلب شاعر از نسل او میباشد. رجوع به الاعلام زرکلی، ج ۱ ص ۱۷۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن بلال البصری الاعمی محدث است. صاحب لسان المیزان گوید «لا یعرف» و همو گوید که قواریری حدیثی منکر از او روایت کرده. و بخاری در باب وی گوید: «لایتابع» ولی ابن جهان او را در زمرهٔ ثقات آرد. رجوع به لسان المیزان، ج ۲ ص ۸۲ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ثابت و بقولی ثعلبةبن اوس. صحابی انصاری است. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۶ و ج ۸ ص ۲۷۱ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن جدعاء. قبیله ای است از عرب.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن جذع. صحابی انصاری است. او درک غزوهٔ بدر کرد و در وقعهٔ طائف بشهادت رسید. (قاموس الاعلام).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن جفنة. عمربن عامربن حارث بن امرؤالقیس. یکی از ملوک عرب بنی جفنه معروف بغسانیان. (حبیب السیر ج ۱ ص ۹۱).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن حاطب. (در کتاب الاصابه، ابن ابی حاطب). صحابی انصاری است. وی درک غزوهٔ بدر کرد و تا گاه خلافت عثمان بزیست. او از رسول صلوات اللََّه علیه درخواست تا دعا کند که خدای تعالی او را مال فراوان عطا فرماید و رسول صلی الله علیه و آله و سلم در حق وی دعا کرد و او صاحب اموال و گله های مواشی شد و آنگاه که عامل صدقات برای اخذ زکوة نزد وی شد او از دادن صدقه امتناع ورزید و چون این خبر برسول برداشتند فرمود یاویح صدقة! یاویح صدقة! و آیت، و منهم من عاهداللََّه لئن آتانا من فضله (قرآن ۹/۷۵). الخ. در حق وی فرود آمد، و او چون این آیت بشنید نزد رسول شد و صدقات خویش، پیش کشید و آنحضرت صدقهٔ وی قبول نفرمود و بزمان ابی بکر و عمر و عثمان نیز خلفا صدقهٔ او نپذیرفتند. (قاموس الاعلام). مقریزی او را از بنی امیةبن زید و منافق و از اصحاب مسجد ضرار شمرده است .[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن حکم. صحابی است و درک غزوهٔ خیبر کرده است و سپس در بصره و بعد از آن در کوفه اقامت گزیده و از او بعض روایات منقول است. (قاموس الاعلام).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن خدام انصاری او از شش یا هفت تن صحابه ای است که از غزوهٔ تبوک تخلف کردند. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۸۵۱ و ۲۰۷ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن الخشام. دلیری است از عرب. (منتهی الارب).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن الربیع، و بقولی ثعلبةبن سهل، المعالج. او از شهر قم، و بروایتی از اصفهان، از ثقات محدثین است و از جعفربن مغیره و اعمش بن سلیم روایت کند. و جریر و ابومعاویه ضریر و یعقوب قمی و مهران رازی از وی روایت دارند. رجوع به کتاب ذکر اخبار اصفهان ابی نعیم چ لیدن. سنهٔ ۱۹۳۱ ج ۱ ص ۲۳۹ و ۲۴۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن رومان، قبیله ای است از عرب.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن رُهم العدوانی از تیرهٔ عدنان، جدی است جاهلی. عبداللََّه بن جبیر و خوات بن جبیر و حارث بن نعمان و صباح بن ثابت، که در زمرهٔ صحابه اند از نسل ابن ثعلبه میباشند رجوع به الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن زهدم التمیمی الحنظلی، صحابی است. و از بنی ثعلبةبن یربوع بن حنظله است و ابن ابی حاتم گوید که ثعلبه صحبت پیغمبر درک کرد و در کوفه میزیست و از وی بعض احادیث روایت شده است. (قاموس الاعلام. و کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۷).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن زیدبن الحارث بن حرام بن غنم بن کعب بن سلمةبن سعدبن علی بن ساردةبن یزیدبن جشم بن خزرج الانصاری الخزرجی الملقب بالجدع . موسی بن عقبه گوید ثعلبه غزوهٔ بدر را درک کرده و در طائف کشته شد. ابن ثعلب پدر ثابت صحابی و خود نیز از صحابه است. ابن منده او را ثعلبةبن الجدع آورده و لقب او را نام پدر وی قرار داده است و در جائی دیگر او را ثعلبةبن حارث نامیده و نام جد ثعلبة را بجای نام پدر وی گذاشته است. و ابوموسی و ابن فتحون وی را ثعلبه بن حرام گفته اند و از این جهة، در بادی نظر چنین می نماید که سه تن باشند ولی ظاهراً این سه نام از یک کس است. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنه ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۶ و ۲۰۷ و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۹۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ساعده. رجوع به ثعلبةبن سعد شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سعد یا ثعلبةبن ساعده . صحابی است. او درک غزای بدر کرد و در غزوهٔ احد بشهادت رسید. (قاموس الاعلام) و رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۷ شود .[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سعدبن ضبه. جدی است جاهلی و منسوب بدو را ثعلبی گویند و فرزندان او بطنی از قبیلهٔ ضبه باشد. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سعدبن ذبیان بن بغیض، از تیرهٔ غطفان، جدی است جاهلی، و فرزندان او بطنی از ذبیان میباشند. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۱ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سلامان بن ثعل از قبیلهٔ طی. جدی است جاهلی و بنو ثعلبه که در مشرق مصر و بادیةالشام متفرق اند از نسل وی میباشند. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۱ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سعید. و ثعلبةبن سلام دو تن صحابی باشند و این دو پیش از اسلام دین جهودان داشتند و آیت «لیسوا سوآء من اهل الکتاب امةً قآئمة (قرآن ۳/۱۱۳) الخ.» دربارهٔ آن دو و اسیدبن سعید و عبداللََّه بن سلام نازل شده است و ثعلبةبن سعید در حیات رسول صلی الله علیه و آله و سلم درگذشت. (قاموس الاعلام).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سعیةالیهودی او در غزوهٔ بنی قریظة اسلام آورد .[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سلام. صحابی و برادر عبداللََّه ابن سلام است. ابو عمر آرد که طبری بروایت مقطوع، از ابن جریح آورده است که این ثعلبه یکی از کسانی است که آیهٔ {/B«مِنْ أَهْلِ اَلْکِتََابِ أُمَّةٌ قََائِمَةٌ»۳-۷۳:۱۱۳/} (قرآن ۳/۱۱۳) در باب آنان نازل شده است. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۷ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سوید انصاری. برادر اویس بن سوید انصاری صحابی است و ابن فتحون ثعلبه را نیز در شمار صحابه آورده است. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۷ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن سهیل. گویند که ثعلبة نام ابوامامه حارثی صحابی است و بقولی مشهورتر نام ابوامامه ایاس بن ثعلبه است نه ثعلبه. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۸ و ج ۸ ص ۹ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن صعیر یا ابن ابی صعیر. او و پسر او عبداللََّه بن ثعلبة صحابی باشند و از ثعلبة بعض احادیث مروی است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن صُعیرالمازنی. از شعراء متقدم عرب است .[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عامر. پیشوای ثعالبة، یکی از پانزدهٔ فرقهٔ خوارج. (بیان الادیان).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عباد. محدث است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمن. صحابی انصاری است. وی ملازمت خدمت رسول می کرد و وقتی او را رسول صلوات اللََّه علیه به خانهٔ یکی از اصحاب فرستاد و او در حرم آن صحابی بنظر ریبة نگریست و رسول صلی الله علیه و آله و سلم این معنی بوحی بدانست و او بگریخت و مدت چهل روز در کوه ها متواری بود. (قاموس الاعلام و ج ۱ ص ۲۰۸ کتاب الاصابة).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عبیدبن عدی. صحابی است. ذهبی در تجرید آرد، که ابن الجوزی در تلقیح، ذکر او آورده است. عسقلانی گوید: ترسم که در نام پدر وی تصحیفی باشد و این مرد ظاهراً همان ثعلبه بن عنمةبن عدی است. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۸ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عُکابة. نام قبیله ای از عرب است. (امتاع الاسماع ج ۱ ص ۳۰).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عکابةبن صعب از بنی بکربن وائل عدنان. جدی است جاهلی که شیبان و ذهل و تیم اللََّه و قیس از فرزندان اویند. (الاعلام زرکلی ج ۱۷۱۱).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عمرو. یکی از ملوک عرب بنی جفنه معروف به غسانیان است که در بادیةالشام حکومت میکردند. ثعلبه نخستین کس است از این سلسله که به «ملک» ملقب گردید. وی از موالیان قیاصرهٔ روم بود و معاصرین او در مقابل هجوم ایرانیان از جهة حیره، از وی کمک میخواستند. مدت سلطنت او در حدود بیست سال بود. او در قرن دوم بعد از میلاد میزیست. صاحب مجمل التواریخ و القصص در باب وی آرد: او هفده سال پادشاهی راند و بناها کرد چون عقه و صرح الغدیر یعنی کوشک غدیر و آن بجانب بلقاست در اطراف حوران. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۷۴) (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۱).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عمرو. بغوی گوید که نام ابوعمرة انصاری است. (کتاب الاصابه ج ۱ ص ۲۰۹).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عمروبن محصن بن عمرو عتیک بن عمروبن مبذول بن مالک بن النجار الانصاری. صحابی است. موسی بن عقبه او را در شمار بدریین آرد و گوید در جنگ جسر ابی عبید بشهادت نائل شد و واقدی گوید او در خلافت عثمان وفات یافت. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنة ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۹ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن عمرو الجذامی. صحابی است. ابن اسحاق، در مغازی، او را در زمرهٔ کسانی که زیدبن حارثه از بنی جذام اسیر کرد، و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم امر به آزادی ایشان فرمود آورده است. رجوع به الاصابه چ مصر سنة ۱۳۲۳ ج ۱ ص ۲۰۸ و ۲۰۹ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن غنمة . صحابی انصاری است. او غزوهٔ بدر و عقبه را درک کرد و بتان بنی سلمه را با معیت معاذبن جبل و عبداللََّه بن انیس بشکست و در غزوهٔ خندق و بروایت دیگر در غزوهٔ خیبر به عز شهادت نایل آمد. قاموس الاعلام و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۲۴۱. و نیز در کتاب اخیر ص ۴۴۸ وی یکی از بکائین محسوب شده است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن الفرات بن عبدالرحمن بن قیس. جد او درک صحبت پیغمبر کرده است. وی از یعقوب بن عبیدة و محمدبن کعب القرطی روایت دارد و زیدبن الحباب از او روایت کند و ابو حاتم گوید او را نشناسم، و ابو زرعه با اینکه او را مدنی داند نیز گوید او را نشناسم. رجوع به لسان المیزان چ حیدرآباد ج ۲ ص ۸۲ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن قیظی بن صخربن سلمهٔ انصاری. صحابی است. مطین و طیرانی، و جز آنان، او را در زمرهٔ اصحاب بدر و صفین گفته اند. (کتاب الاصابه ج ۲۰۹۱).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن مازن بن الازد. از اجداد عمرو (یا عمر) بن مزیقیاء جد انصار و سیّد جملهٔ بنی کهلان از آل قحطان .[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن مالک. ابوجعفر. تابعی است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن مسلم. محدث است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن المطهربن احمد الحنظلی. مکنی به ابوطاهر. از ابوعلی مصاحفی، و جز او، سماع دارد، و وفات او در سنهٔ ۳۹۸ هـ . ق. بوده است. رجوع به ذکر اخبار اصفهان ابی نعیم ج ۱ ص ۲۴۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن میمون. ابواسحاق مولی بنی اسد ثم بنی سلامة. در نامهٔ دانشوران آمده است : ابو اسحاق ثعلبةبن میمون از بزرگان محدثین و اجلای فقهای امامیه است و در عداد راویان امامین همامین ابوعبداللََّه جعفربن محمدالصادق و ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام شمرده شود. شیخ نجاشی در کتاب رجال در تمجید و توصیف وی این عبارات آورده گوید: کان وجها فی اصحابنا قاریاً فقیها نحویا لغویا راویة و کان حسن العمل کثیرالعبادة و الزهد روی عن ابی عبداللََّه و ابی الحسن علیهما السلام له کتاب. روی عنه عبداللََّه بن المزخرف الحجال یعنی ابواسحاق از بزرگان اصحاب ما امامیه بود بفن قرائت و علم نحو و لغت و حدیث معرفتی کامل داشت و به نیکوئی کردار و کثرت زهد و عبادت موصوف بود از جناب ابوعبداللََّه صادق و ابوالحسن کاظم روایت مینمود او را کتابی است و عبداللََّه بن المزخرف آن کتاب را از ابواسحاق روایت کند. علامه در کتاب خلاصه بر کلام نجاشی این عبارات را مزید آورده گوید: و کان فاضلاً متقدماً معدوداً فی العلماء و الفقهاء الاجلة فی هذه العصابة سمعه هارون الرشید یدعو فی الوتر فاعجبه. یعنی ابو اسحاق فقیه از فضلای متقدمین طایفهٔ امامیه و در عداد علما و فقهای امامیه معدود بود وقتی در نماز وتر بخواندن دعا مشغول بود هارون الرشید از نزد وی عبور نمود ایستاد دعایش را استماع نمود از حالت وی و از دعای وی اظهار شگفتی کرد. ابوعمرو کشی در کتاب رجال گوید. ذکر حمدویه عن محمدبن عیسی اِنّ ثعلبةبن میمون مولی محمدبن قیس الانصاری و هو ثقة خیر فاضل مقدم معدود فی العلماء و الفقهاء الأجلة فی هذه العصابة و یقال له ابواسحاق الفقیه کما یأتی فی ترجمة جمیل. یعنی حمدویه از محمد بن عیسی روایت کرده است که ابواسحاق ثعلبة بن میمون از موالی محمدبن قیس انصاری شمرده شود و او دانشمندی بود موثق و نیکوکار و بر علمای زمان خود تقدم و برتری داشت و در سلک بزرگان از علما و فقهای امامیه منظوم بود و چنانکه در ترجمت احوال جمیل خواهد آمد ثعلبة بن میمون را ابواسحاق فقیه گویند. ابوعلی در کتاب منتهی المقال در ترجمت احوال ابواسحاق صاحب عنوان گوید هو من اعاظم الثقات و الزهاد و العباد و الفقهاء و العلماء الامجاد. الخ. در رجال نجاشی مسطور است و رأیت بخط ابن نوح فیما کان وصّی به الی من کتبه حدثنا محمدبن احمدعن احمدبن محمدبن سعید قال قال حدثنا علی بن الحسن بن فضال عن علی بن اسباط قال لما ان حج هارون الرشید مرّ بالکوفة فصار الی الموضع الذی یعرف بمسجد سمال و کان ثعلبة ینزل فی غرفة علی الطریق فسمعه هارون و هو فی الوتر و هو یدعو و کان فصیحا حسن العبارة فوقف یسمع دعاءه و وقف من قدامه و من خلفه و اقبل یستمع ثم قال للفضل بن الربیع یا فضل تسمع ما أسمع ثم قال ان خیارنا بالکوفة. یعنی بخط ابن نوح دیدم که در وصایای خود چنین نوشته بود حدیث کرد ما را محمدبن احمد از احمدبن محمدبن سعید گفت خبر داد ما را علی بن حسن بن فضال از علی بن اسباط گفت چون هارون الرشید بحج میرفت از کوفه عبور نمود بمکانی که بمسجد سمال معروف است رسید و ثعلبة بن میمون در آنجا در غرفه ای که مشرف بر جاده بود سکنی داشت و بنماز وتر ایستاده بدعا و مناجات اشتغال داشت و ثعلبة مردی فصیح و به نیکوئی کلام معروف بود هرون کلام ثعلبة را شنید و بایستاد و بدعای ثعلبة گوش فراداشت و از ملازمان هارون کسانی که پیشروی او بودند و آنانی که از قفای او می آمدند ایستادند هرون زمانی ایستاده دعای ثعلبة را استماع نمود آنگاه بجانب فضل بن ربیع متوجه شده او را گفت ای فضل میشنوی آنچه را که من میشنوم آنگاه گفت برگزیدگان و اخیار ما در شهر کوفه می باشند... و ابن ابی عمیر و محمدبن اسماعیل بن بزیع و علی بن حکم از او روایت کنند و او خود از زرارة و ابوبکر خضرمی و از جناب ابوعبداللََّه صادق علیه السلام و از جناب ابوالحسن موسی کاظم علیه السلام روایت کند.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن ودیعة. صحابی انصاری است او در وقعهٔ تبوک یکی از مخالفین بود سپس انابت جست و توبهٔ او پذیرفته گشت و آیت {/B«وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صََالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً»۱-۱۰۹:۱۰۲/} (قرآن ۹/۱۰۲) دربارهٔ او و یارانش ابولبابه و اوس بن خذام و کعب بن مالک و مرارة و هلال بن امیة نازل گشت. (قاموس الاعلام).[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابن یزید. محدث است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) ابومالک. تابعی است. او از لیث بن ابی سلیم و از او فریابی روایت کند.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) اصفهانی. ابوبحر. تابعی است.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) انصاری. پدر عبداللََّه و گویند نام پدر وی سهیل است. رجوع به الاصابه ج ۱ ص ۲۱۰ شود.[ ثَ لَ بَ ] (اِخ) التمیمی العنبری. جد هرماس بن حبیب عنبری است. رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۲۰۹ شود.
کلمات همقافیه با «ثعلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر