معنی ثطع
4 بازدید
[ ثَ / ثَ طَ ] (ع مص) آشکار کردن. || ظاهر شدن. || زکام گرفتن کسی را. مزکوم گردیدن. ثُطِعَ (مجهولاً)؛ مزکوم شد. || حدث کردن.
کلمات همقافیه با «ثطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر