معنی ثرد
5 بازدید
[ ثَ ] (ع اِ) باران نرم ضعیف. || گیاهی است.[ ثَ ] (ع مص) نان در کاسه شکستن. (تاج المصادر بیهقی). اشکنه کردن. ترید کردن نان را. || غوطه دادن جامه را در رنگ. || شکستن گردن مذبوح پیش از آنکه سرد شود و این در شرع ممنوع است. || ذبح کردن ذبیحه را با چیزی کند و اوداج آن پاک بریده نشدن. || مجروحی را از معرکه برداشتن که هنوز رمقی در او باقی باشد. || ثرد خصیه؛ مالیدن آن برای خصی کردن.[ ثَ رَ ] (ع اِمص) ترکیدگی و کفتگی لب. شکافتگی لب. شکافته شدن لب.
کلمات همقافیه با «ثرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر