معنی ثدق
7 بازدید
[ ثَ ] (ع مص) نیک باریدن: ثدق مطر؛ نیک باریدن باران. || ثدق وادی؛ روان شدن آب. || ثدق خیل؛ فروگذاشتن خیل را برفتار. || ثدق بطن شاة؛ شکافتن شکم گوسفند.
کلمات همقافیه با «ثدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر