معنی ثجاج
8 بازدید
[ ثَ جْ جا ] (ع ص) فروریزنده. ریزان. روان شونده. سیّال : چون بحر مواج و سیل ثجاج به بلخ آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۴). بر دفع و انتقام چون برق وهّاج و سیل ثجاج اندرونی از انتقام مشحون با لشکری از قطار باران افزون. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «ثجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر