معنی ثبیر
6 بازدید
[ ثَ ] (اِخ) کوهی است بظاهر مکه و از قلل این کوه است: ثبیرالأثبرة. ثبیرالأحدَب. ثبیرالأعرج. ثبیرالخضراء. ثبیرالزنج. ثبیر غینی. ثبیرالنّضع : نجنبد ز جا ای پسر چون درخت بباد سحرگاه کوه ثبیر.ناصرخسرو. یکی سفینه ز علمش هزار بحر محیط یکی دقیقه ز حلمش هزار کوه ثبیر. رضی نیشابوری. و لقد کان علیه عمره عدل رضوی و ثبیر وحضن. قثم بن عباس (از عیون الانباء). اصمعی گفته است: ثبیر اعرج مشرف بمکه است به برّ سوی حق الطارقتین و ثبیر غینی در حرا است. (مراصد الاطلاع). || آبی است بدیار مُزینة و رسول صلی الله علیه و آله و سلم آن را بقطیعه شریس بن ضمره داد و نام او را به شریح بگردانید.
کلمات همقافیه با «ثبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر