معنی ثبط
5 بازدید
[ ثَ / ثَ بَ ] (ع مص) ثبط از امر؛ بازداشتن از کار و بر تأخیر و درنگ داشتن کسی را. || آماسیدن، چنانکه لب. || سست و گران بار شدن. || ثبط بر امری؛ واقف کردن بر کاری.[ ثَ بِ ] (ع ص، اِ) احمق در کار خود. || مرد ضعیف. || مرد گرانبار. || اسب گران و سست. ج، اثباط، ثِباط.
کلمات همقافیه با «ثبط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بط» برای سرودن شعر