معنی ثبر
6 بازدید
[ ثَ ] (ع مص) منع. بازداشتن از حاجت. (منتهی الارب). تثبیر. || بدرنگ و بطوء داشتن. || حبس. || لعن. || طرد. - ثبرقرحه؛ گشاده شدن ریش و آماس کردن آن. (از منتهی الارب).[ ثُ ] (ع مص) راندن. || ناامید کردن. || بازگشتن آب دریا. جزر، مقابل مدّ.[ ثُ ] (اِخ) ریگزارهائی است در بلاد بنی نمیر. (مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «ثبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر