معنی ثبج
6 بازدید
[ ثَ ] (ع مص) تعمیه کردن در بیان چیزی.[ ثَ بَ ] (ع اِ) میان کتف و پشت. || میانهٔ هر چیز: ثبج بحر؛ میانهٔ دریا و معظم بحر. || سینهٔ سنگخوار یعنی سینهٔ اسفرود. || مرغ حق. شب آهنگ. || مرغی است. ج، اَثباج.[ ثَ بَ ] (اِخ) نام یکی از پادشاهان یمن. گویند او از قوم خود دفاع نکرد تا مغلوب شدند.
کلمات همقافیه با «ثبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر