معنی ثبان
4 بازدید
[ ثِ ] (ع مص) ثبن. ثبین. || درنوشتن عطف جامه و دوختن آن. || در دامن چیزی کرده در برگرفتن. || فراهم آوردن نیفهٔ ازار را از پیش. (منتهی الارب). || دامن بر دوختن. (تاج المصادر بیهقی). || به هر دو دست گرفتن دامن را. || (اِ) آوند. || انبان. || زنبیل. || هر وعائی که در آن چیزی کنند و بجائی برند. رجوع به ثبة شود.[ ثُ بْ با ] (اِخ) از اعلام مردان عرب از جمله پدر سعیدبن ثبان و او محدث است.
کلمات همقافیه با «ثبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر