معنی ثانی
8 بازدید
(ع ص، اِ) نعت فاعلی از ثنی. || دوم. دوّم. دویم. || جفت. || دوتاکننده. || برگرداننده. || پیچیده. || اسم یکی از اقسام مروارید. || هذا ثانی اثنین؛ أی هو احد اثنین . همچنین است ثالث ثلاثة تا عشرة. - فجر ثانی؛ صبح دوم. و رجوع به فجر شود.(اِخ) جان ممی. متوفی ۹۹۵ هـ . ق. او را دیوانی است بترکی.(اِخ) نام دو تن از شعرای عثمانی است: ۱ -در عصر سلطان بایزید ثانی و او در حسن و جمال بی نظیر بوده است و از این رو بدو یوسف ثانی می گفته اند و وی از این شهرت تخلص خود را گرفته است و او را در جوانی یکی از دوستداران او از راه حسد بکشته است و از شعر اوست: دلربا لر دلا بتم نه مدر نور دیده م سرور سینه مدر. ۲ -از شعرای دورهٔ سلطان مرادخان سوم و از طایفهٔ قول اوغلی اسلامبول می باشد و او تتبع اشعار شعراء ایران میکرد بالخاصه بدیوان امیرعلی شیر نوائی توجه داشت و او را دیوانی است و از جملهٔ اشعار اوست: کوکل مرآتنی صوفی مجلا ایتسک اولمزمی جمال یاری بویوزدن تماشا ایتسک اولمزمی.(اِخ) تخلص شاه عباس ثانی صفوی در شعر و این رباعی ازوست: از هجر توام بدیده خون میگردد احوال دلم بی تو زبون میگردد ای دوست اگر ترا ببیند ثانی برگرد سرت ببین که چون میگردد. و رجوع به عباس... شود.
کلمات همقافیه با «ثانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر