معنی ثامر
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از ثَمر. || غله ای است که آنرا لوبیا خوانند. آبی که آنرا در آن پخته باشند حیض و بول را براند. (برهان). لوبیا. دجر. || درختی که میوهٔ او رسیده باشد. || درخت میوه ناک. || گل یا شکوفهٔ حُماض که بفارسی ترشه است، و رنگ آن سرخ باشد.[ مِ ] (اِخ) نامی از نامهای مردان عرب از جمله پدر عبداللََّه رئیس ترسایان معاصر ذونواس صاحب الاخدود. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۶۹).
کلمات همقافیه با «ثامر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر