معنی ثاعة
4 بازدید
[ عَ ] (ع مص) یک مرتبه انداختن قی. || روان شدن، چنانکه آب: ثاع الماء؛ روان شد آب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ثاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر