معنی ثار
7 بازدید
(ع مص، اِ) کینه. || کینه کشیدن. || انتقام. خونخواهی. طلب کردن خون : جز انتصار و طلب ثار روی ندید و جز حرکةالمذبوح چاره ندانست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۲۶). از دیار هندوستان هر کجا نافخ ناری و طالب ثاری و ساکن داری... بود، رو بدو آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۰). سیف الدوله بعقب ایشان میرفت و بحجت قاطع شمشیر ثار و انتصار از ایشان می ستد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۲۱). أسأت الی النوائب فاستثارت فانت قتیل ثار النایبات. محمد انباری. || انتقام خون کردن. (از منتخب و غیره از غیاث). || کشندهٔ کسی را بکشتن. قاتل دوست یا خویشاوند را بقصاص کشتن. || لاثارت فلاناً یداه؛ نفع نرساند او را دو دست وی. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || کشنده و قاتل دوست یا خویشاوند. ج، اَثآر، آثار، ثُؤر. || یا ثاراتِ فلان؛ ای کشندگان و قاتلان فلان. || یا لَلثارات؛ بیائید برای کشتن کشندگان. - أخذ ثار؛ کین کشی. خونخواهی. - ادراک ثار؛ انتقام قتل. - ثار منیم؛ انتقام خونی که چون گرفته شود منتقم راضی می شود و آرامش می یابد.
کلمات همقافیه با «ثار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر