معنی تیک
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) احمق شدن. (منتهی الارب). گول و احمق گردیدن. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (ع اِ) اسم اشاره، مانند: تلک مؤنث ذلک؛ یعنی این زن. (ناظم الاطباء).(اِخ) داستان نویس و هنرشناس آلمانی که در برلن متولد شد. وی رمانتیزم آلمان را تا سرحد خیال پردازی و فانتزی رهبری کرد (۱۷۷۳-۱۸۵۳ م.). (از لاروس). رجوع به دایرة المعارف فارسی و قاموس الاعلام ترکی ذیل کلمهٔ تیق شود.
کلمات همقافیه با «تیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر