معنی تیپ
6 بازدید
(اِ) دسته. گروه. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نمونهٔ بارز یکدسته. نوع جنس. صنف. (فرهنگ فارسی معین). به این معنی ظاهراً از کلمهٔ تیپ فرانسه مأخوذ است : جماعت افغان که قزلباشیه را مستعد حرب دیدند لشکر خود را سه تیپ کرده یک دسته در میان و دو دسته از دو طرف... (مجمل التواریخ گلستانه از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || لشکری که مرکب از دو فوج یا بیشتر است و صاحب منصب آن سرتیپ گفته میشود. (فرهنگ نظام). واحدی در نظام که در تشکیلات کنونی شامل چند هنگ (فوج) است و هر لشکر شامل چند تیپ. (فرهنگ فارسی معین). || متصل به یکدیگر. بی درز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - به تیپ یکدیگر زدن؛ در تداول به معنی منازعه کردن. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «تیپ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یپ» برای سرودن شعر