معنی تیمیم
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) قصدکرد. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). قصد کردن و اراده نمودن. یقال: یممته بالرمح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کسی را تیمم دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). تیمم دادن، نماز و عبادت را. (منتهی الارب). تیمم کردن برای نماز و عبادت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): یمم المریض للصلوة... الحدیث: سأل رجل علیاً علیه الصلوة و السلام عن صاحب له به جدری و اصابته الجنابة کیف یصنع فقال یمموه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تیمیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر