معنی تیمارکش
4 بازدید
[ کَ / کِ ] (نف مرکب) بیمار و مریض و مغموم و اندوهگین. (ناظم الاطباء): جان ازتنش تیمارکش چون چشم او بیمار و خوش دل چون دهانش پسته وش خونین و خندان آمده. خاقانی. خر این جایگه لنگ و تیمارکش از آن به که پیش ملک بارکش. سعدی (بوستان). || سرپرست. دلسوز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): امیرالمؤمین ما را منشوری فرستاده است که چنین ولایت که بی خداوند و بی تیمارکش ببینیم بگیریم. (تاریخ بیهقی از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «تیمارکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر