معنی تیمارداشت
4 بازدید
(مص مرکب مرخم) تیمار داشتن. اهتمام. اعتناء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و آنقدر که آبادان ماندست از حرمت خاندان این قاضی پارس و تیمارداشت او بودست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۴) کفشگر... قوم را در معنی تیمارداشت او وصایت فرمود. (کلیله و دمنه). . و بنیادی که اسلاف... نهادند بر آن برود و تیمارداشت رعیتان و عمارت جهان پیشه گیرد. (راحةالصدور راوندی). به تقدیم لطف برعایت مهمات... و تیمارداشت رعیت نام نیک اندوخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). هر دو برادر و روانشاه و علی با خدمت اصفهبد آمدند برهنه و از ملک برآمده هر دو را نان پدید کرد و تیمارداشت می فرمود. (تاریخ طبرستان). و او در تیمارداشت و شفقت در احوال اردشیرشاه بغایتی بود که وراء آن نتوان بود. (از تاریخ طبرستان). || مهتری اسبان. (ناظم الاطباء): و این مرد تیمارداشت آن گوسفندان و اسبان می کند. (فیه مافیه). رجوع به تیمار و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیمارداشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر