معنی تیماردار
5 بازدید
(نف مرکب) پرستار. خادم. غمخوار. متعهد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): همه پرگناهان که پیش تو اند نه تیماردار و نه خویش تو اند.فردوسی. || مغموم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): نبرده گزینان اسفندیار از آنجا برفتند تیماردار. دقیقی (از یادداشت ایضاً). رجوع به تیمار و دیگر ترکیبهای آن شود. || ضابط ملک و دارای شغل و کار. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تیماردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر