معنی تیغزن
5 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) معروف است. (برهان). شمشیرزن. (ناظم الاطباء). تیغ دار که سپاهی باشد. (آنندراج): همه موبدان را به کرسی نشاند پس آن خسرو تیغ زن را بخواند.دقیقی. بشد تیغ زن گردکُش پور شاه به گرد همه کشوران با سپاه.دقیقی. پس پشت بد شارسان هری به پیش اندرون تیغ زن لشکری.فردوسی. پسر هفت با تیغ زن ده هزار همان گنج و هم آلت کارزار.فردوسی. نشسته به سغد اندرون شهریار پر از کینه با تیغ زن صدهزار.فردوسی. بر تیغ اوست تکیه گه شغل کلک تو مردان تیغ زن شده بر ملک متکی.سوزنی. چو شیرین تن خویشتن را به تیغ پس از خسرو تیغ زن کشتمی.خاقانی. به مصاف سرکشان در چو تو تیغ زن نخیزد به سریر خسروان بر چو تو تاجور نیاید. خاقانی. بانوفل تیغ زن برآشفت کای از تو رسیده جفت با جفت.نظامی. مبین سرسری سوی آن شهریار که هم تیغ زن بود و هم تاجدار.نظامی. اگر پهلوانی و گر تیغ زن نخواهی بدر بردن الا کفن.سعدی (بوستان). مگو دشمن تیغ زن بر در است که انباز دشمن به شهر اندر است. سعدی (بوستان). به دوستی گله کردم ز چشم شوخش گفت عجب نباشد اگر ترک تیغ زن بکشد.سعدی. || نورافشان. پرتوافکن چون خورشید و ماه و جز اینها. مشعشع. - آفتاب تیغ زن؛ خورشید تابان. آفتاب رخشان. خورشید پرتوافکن : هست جای آنکه زین پس آفتاب تیغ زن تیغ خود را در غلاف ابر گرداند نهان. سلمان ساوجی. - تیغ زن آسمان؛ کنایه از صبح صادق. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). صبح صادق. (ناظم الاطباء). صبح. (فرهنگ رشیدی). - || آفتاب. (برهان) (ناظم الاطباء) (فرهنگ رشیدی). کنایه از آفتاب. (انجمن آرا) (آنندراج): تیغ زن آسمان خاک سیه پوش را کرده منور چو روی رایزن شهریار.خاقانی. - || ستارهٔ مریخ. (برهان) (ناظم الاطباء). مریخ. (فرهنگ رشیدی). کنایه از مریخ. (انجمن آرا) (آنندراج). - خورشید تیغ زن؛ خورشید نورافشان. خورشید تابان : ز دور گردون خورشید تیغ زن سنگی شنیده ای که کند لعل در هزاران سال.سوزنی. || در تداول، قرض گیرنده ای که هدف آن نپرداختن آن باشد.[ زَ ] (اِخ) نام روز سیزدهم از ماههای ملکی باشد. (برهان) (از آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری). روز سیزدهم از ماههای یزدجردی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تیغزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر