معنی تیزپا

معنی تیزپا

5 بازدید
(ص مرکب) سریع السیر و تندرو. (ناظم الاطباء). تیزپای. که در رفتن سریع است. تیزرو. که بشتاب رود. سریع در رفتار. که تند رود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیزرفتار: گراینده دو تیزپای نوند همان شست بدخواه کردش به بند.فردوسی. گذشته بر او بر بسی کام و دام یکی تیزپایی و دانوش نام.عنصری. یکی نامه زآنگونه کو دید رای بفرمود و شد زنگی تیزپای. اسدی (گرشاسب نامه). کجا توانم جستن که تیزپایانند چه چاره دانم کردن که چیره دستانند. مسعودسعد. تیر تو چه تیزپی پران پیک است کاندر دل خصم تو چه اندیشه رسید. اسعد بخاری سمرقندی. چو مردانه رو باشی و تیزپای به شکرانه با کندپایان بپای. سعدی (بوستان). شود توسن گریه ام تیزپای برو، هی زند هر زمان های های. ظهوری (از آنندراج). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیزپا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید