معنی تیزهش

معنی تیزهش

6 بازدید
[ هُ ] (ص مرکب) زیرک و عاقل و هوشمند و ذهین و خداوند فراست. تیزهوش. (ناظم الاطباء). هوشیار و هوشمند: تیزهش تا نیازماید بخت به چنین جایگاه نگراید. دقیقی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چنین گفت شنگل به یاران خویش بدان تیزهش رازداران خویش.فردوسی. کنون سربسر تیزهش بخردان بخوانید با موبدان و ردان.فردوسی. برفتند با رستم این هفت مرد بنه اشگش تیزهش را سپرد.فردوسی. از نام به نامدار ره یابد چون عاقل تیزهش بود جویا.ناصرخسرو. هر کسی در بهانه تیزهش است کس نگوید که دوغ من ترش است.نظامی. در وی آهسته رو که تیزهش است دیرگیر است لیک زودکش است.نظامی. گر شود صدساله آن خام ترش طفل و غوره ست او بر هر تیزهش.مولوی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن و رجوع به تیزهوش شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیزهش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید