معنی تیزنظر
5 بازدید
[ نَ ظَ ] (ص مرکب) شاهی البصر. شفن. حنادرالعین. (منتهی الارب): نسر؛ مرغی تیزنظر است چنانکه از چهارصد فرسخ می بیند. (از منتهی الارب): تیزنظر باید بود تا بداند که لذت قصوی و انس اعلی آنها راست. (جهانگشای جوینی). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزنظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر