معنی تیزدادن
3 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) اخراج ریح به آواز از زیر. رها کردن باد. ضرط. باد کندن. حصم. گوزدادن. گوزیدن. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): خورد سیلی زند بسیار طنبور دهد تیز او به تازی همچو تندور. طیان (از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «تیزدادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر