معنی تیزخشم
5 بازدید
[ خَ ] (ص مرکب) که زود خشم آرد. که زود به غضب آید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مُعَنجَد. (منتهی الارب): تا ترا کبر تیزخشم نکرد تا ترا چشم توبه چشم نکرد.سنائی. تیزخشمی زودخشنودی قناعت پیشه ای داروی هر دردمندی چار هر بیچاره ای. سوزنی. من مردی تیزخشمم و... هرگاه که در خشم می روم مغلوب سلطان غضب می شوم. (روضة الانوار محقق سبزواری). || خشم فراوان. خشمناک : بدینسان همی رفت با تیزخشم پر از خون بدش دل پر از آب چشم.دقیقی.
کلمات همقافیه با «تیزخشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر