معنی تیرپرتاب
5 بازدید
[ پَ ] (اِ مرکب) فاصله ای که تیرانداز بطور متوسط تواند تیر اندازد. تیررس. مسافت پرتاب شدن تیری. مسافتی که یک تیر پیماید، چون بیفکنند: دگر گنج پردرّ خوشاب بود که بالاش یک تیرپرتاب بود که خضرا نهادند نامش روان همان تازیان نامور بخردان.فردوسی. به یک تیرپرتاب بر، خوان نهاد برو بره و مرغ بریان نهاد.فردوسی. فلک با رتبتش یک تیرپرتاب زمین با همتش یک میل وار است. مسعودسعد. اگر عطسه زدی یک تیرپرتاب آواز صدای آن برسیدی. (تاریخ طبرستان). و خندقی ژرف گرداگرد شهر بزدند عمق سی و سه ارش یا ارش مساحان و عرض یک تیرپرتاب. (تاریخ طبرستان). و در میان این باغ دریاهکی کده از هر جانب تیرپرتاب. (تاریخ طبرستان).
کلمات همقافیه با «تیرپرتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر