معنی تیروار
5 بازدید
(اِ مرکب) تیر پرتاب. مقداری از مسافت که یک تیر را چون بیفکنند پیماید. به مسافت پرتاب تیری. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): از آن بیشه برتر یکی تیروار یکی کوه بینی سیه تر ز قار.فردوسی. گشته پران از کف او نیزه و زوبین و تیغ در هوا ده تیروار راست در ده تیروار. مسعودسعد. اصلاح زهره آن است که هر دو سر آن ببندند و در آب بجوشانند چندانکه مردی دو تیروار برود یا سه تیروار پس از آن به سایه خشک کنند و نگاهدارند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) و آواز او (ملک ماران) از یک تیروار بکشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || (ص مرکب) تیرمانند. راست چون تیر. همانند تیر در راستی : کمانم از پی آن تیروار قامت او وزو مرا همه درد و غم است قسمت و تیر. سوزنی. رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیروار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر