معنی تیرهگوی
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ مرکب) گوی تیره. کنایه از زمین : بدارنده کاین آتش تیزپوی دواند همی گرد این تیره گوی که تا زنده ام هیچ نازارمت برم رنج و همواره ناز آرامت.اسدی. که آویختست اندرین سبز گنبد مر این تیره گوی درشت و کلان را. ناصرخسرو. رجوع به تیره شود.
کلمات همقافیه با «تیرهگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر