معنی تیرهبخت
4 بازدید
[ رَ / رِ ] (ص مرکب) بدبخت و سیاه بخت. (ناظم الاطباء). تیره روز. شقی : یکی را چنین تیره بخت آفرید یکی را سزاوار تخت آفرید.فردوسی. وزآن پس بدو گفت کای تیره بخت رسانم ترا من به تاج و به تخت.فردوسی. مکن ز گردش گیتی شکایت ای درویش که تیره بختی اگر هم بر این نسق مردی. سعدی (گلستان). رجوع به تیره بختی و تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیرهبخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر