معنی تیرست
6 بازدید
[ رَ ] (عدد، اِ) تیراست. تری ست، سه صد، سیصد (۳۰۰). (فرهنگ فارسی معین): کنیزان دوشیزه تیرست و شصت به رخ هر یک آرایش بت پرست.اسدی. ز زر خشت تیرست و سی بار پنج که مردی یکی برگرفتن به رنج.اسدی. همه ره بد افکنده پنجاه میل گرفتند تیرست و پنجاه پیل.اسدی. رجوع به تیراست و حاشیهٔ برهان چ معین شود.
کلمات همقافیه با «تیرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر