معنی تیرزن
7 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) تیرانداز. (ناظم الاطباء). تیرافکن. که تیر اندازد. که تیر زند. تیرزننده. تیراندازنده : چو شاپور و بهرام شمشیرزن چو گرگین و چون بیژن تیرزن.فردوسی. تا دگر زخم هیچ تیرزنی نرسد بر کمان پیرزنی.نظامی. اگر جستم از دست این تیرزن من و کنج ویرانهٔ پیرزن. سعدی (بوستان). یلان کماندار نخجیرزن غلامان ترکش کش و تیرزن. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «تیرزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر