معنی تیراندازی
6 بازدید
[ اَ ] (حامص مرکب) کمانکشی و انداختن تیر خواه تیر کمان باشد یا گلولهٔ تفنگ و یا توپ و سایر اسلحه آتشی. (ناظم الاطباء). رمایة. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عمل تیرانداز. تیر انداختن. پرتاب کردن تیر از کمان و گلوله از توپ و تفنگ و جز اینها: و مردمان وی (گرگانج) معروفند به جنگ و تیراندازی. (حدود العالم). و پیغامبر (ع) فرموده است: علموا صبیانکم الرمایة و السباحة؛ گفت بیاموزید فرزندان را تیراندازی و شنا. (نوروزنامهٔ منسوب به خیام). خم ابروی تو در صنعت تیراندازی برده از دست هر آن کس که کمانی دارد. حافظ. رجوع به تیرانداز و تیر انداختن شود.
کلمات همقافیه با «تیراندازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر