معنی تیان
4 بازدید
(اِ) دیگ سرگشادهٔ بزرگ را گویند. (برهان). دیگ سرگشاده بود و آن را لوید نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). دیگ سرگشادهٔ بزرگ که در آن حلوا و غیره پزند و دیگ گرمابهٔ حمام را نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). دیگ بزرگ سرگشاده و سرپهن. (ناظم الاطباء). طبری «تهان» (تابه)... گیلکی «تیان» (دیگ بزرگ...) معرب آن طَیجَن. (حاشیهٔ برهان چ معین). ظرفی مسین بزرگ مانند پاتیل. دیگ بزرگ که دهانهٔ آن فراخ تر از شکم و بن آن است. قدر. ظرف بزرگ مفرغین یا مسین که سر آن فراخ تر از تک و بن آن است و در آن آشهای بزرگ پزند یا بر آتش تون کار گذارند تا آب خزانهٔ حمام گرم کند. پاتیله. پاتله. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): گفت و سکاره کش تیان خوانی آنچنان ده که باز بستانی. (لغت فرس اسدی). عشق چو مغز است جهان جمله پوست عشق چو حلواست جهان چون تیان. مولوی (از فرهنگ جهانگیری). || نوعی ماهی بزرگ. (حاشیهٔ برهان چ معین). نوعی ماهی بزرگ در بحر خزر و سفیدرود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ماهی تیان. تیان ماهی.[ تَ یْ یا ] (ع ص) انجیرفروش. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر