معنی تیاس
7 بازدید
(ع مص) متایسة. مزاولت و مکالبت و مدافعت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). تایس متایسة و تیاساً. رجوع به متایسة شود. (ناظم الاطباء). تایس قرنه متایسة و تیاساً؛ مارسهُ. یقال: بینهم متایسة و تیاس. (الاساس، بنقل اقرب الموارد).[ تَ یْ یا ] (ع ص) تکه بان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ممسک التیس و صاحبه. (اقرب الموارد).[ تَ یْ یا ] (اِخ) لقب ولیدبن دینار است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع ولیدبن دینار شود.[ ] (اِخ) موضعی است و در آن موضع لشکر بنوعمرو، با لشکر بنوسعد دچار شد و غالب آمد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تیاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر