معنی تگین

معنی تگین

6 بازدید
[ تَ / تِ ] (ترکی، ص، اِ) دلاور و بهادر توانا. (ناظم الاطباء). قهرمان. (از فهرست ولف ص ۲۴۴): دگر باره گفت ای بزرگان چین تگینان و شاهان و گردان چین.دقیقی. بکشت از تگینان لشکر بسی پذیره نیامد مر او را کسی.دقیقی. بکشت از تگینان من بی شمار مگر گشت زنده زریر سوار.دقیقی. وز آنجا دلاور به هامون شتافت بگشت از تگینان کسی را نیافت.دقیقی. بکشت از تگینان چین شست مرد همه پروریده بگرد نبرد.دقیقی. رجوع به تکین شود. || آتش. (ناظم الاطباء).
[ تَ / تِ ] (اِخ) نام پادشاهی. (شرفنامهٔ منیری). نام پهلوانی. (ناظم الاطباء): مگر داشت نام تو نقش نگین که بگرفت ملک جهان را تگین. (از شرفنامهٔ منیری). رجوع به تکین شود.

کلمات هم‌قافیه با «تگین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید