معنی تگل
6 بازدید
[ تَ گَ ] (اِ) مرد نوجوان بود که هنوز خط نیاورده. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۲۱). نوخواسته باشد که خطش تمام دمیده نبود. امرد نوخط. (فرهنگ جهانگیری). نوخواب دیده و نوخط بود. (لغت فرس اسدی چ هرن چ دبیرسیاقی ص ۱۳۰). آنرا گویند که هنوز خط تمام درنیاورده باشد. (صحاح الفرس، چ دکتر طاعتی ص ۲۰۶): هر کجا ریدکی بود تگلم هر کجا کالمی بود خصیم .طیان مرغزی.[ تَ گَ ] (اِ) قوچ جنگی. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (برهان). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ تِ گَ ] (اِ) پارچه بود که بر جامهٔ پاره بدوزند و آنرا پینه خوانند و به تازی رقعه خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). پارچه و رقعه که بر جامه پینه کنند. (برهان). به کسر اول و گاف پارسی مفتوح وصله و پینه که بر جامه زنند. (حواشی و تعلیقات فیه ما فیه چ فروزانفر ص ۲۷۵): چو ریسمان شده ام زانکه سوزن هجرت همی زند به قبای دلم هزار تگل. مولوی (از فرهنگ جهانگیری). فرعون ز فرعونی آمنت بجان گفته بر خرقهٔ جان دیده زایمان تگلی دیگر. مولوی (بنقل فروزانفر در فیه مافیه ص ۲۷۶).
کلمات همقافیه با «تگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر