معنی تگاب
7 بازدید
[ تَ ] (اِ) پیاله ای باشد از نقره و غیره که در ته آن لوله ای نصب کرده باشند و با آن شراب و گلاب و امثال آن در شیشه کنند و آنرا به عربی قیف گویند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از ناظم الاطباء). رجوع به تکاب شود. || زمین نشیب پرسبزه و علف را نیز گویند که آب باران بر آن بدود و جابجا بماند. رجوع به تکاب و تکاو شود. || جنگ و خصومت را نیز گفته اند. || نام پرده ای است از موسیقی. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از ناظم الاطباء). رجوع به تکاو شود.[ تَ ] (اِخ) روستایی است از ولایت گنجه. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء). رجوع به تکاو شود.[ تَ ] (اِخ) روستایی است از ولایت گنجه. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء). رجوع به تکاو شود.
کلمات همقافیه با «تگاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر