معنی تک افتادن
6 بازدید
[ تَ اُ دَ ] (مص مرکب) تنها واقع شدن. بزیر افتادن. - امثال: حسن نزاد و نمرد، از پشت بام تک افتاد و مرد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تک افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر