معنی تکیه دادن

معنی تکیه دادن

7 بازدید
[ تَ یَ / یِ دَ ] (مص مرکب) پشت دادن و آسایش نمودن و راحت کردن. تکیه زدن. تکیه کردن. (ناظم الاطباء): نمود می شفقی چهرهٔ فرنگ ترا به نازبالش گل تکیه داده رنگ ترا. علی سبزواری (از آنندراج). میان گلخن و خاکسترم چه داند حال کسی که پهلوی او تکیه بر سمور دهد. ملا شانی (از آنندراج). به عهد دولت تو امن در جهان بودن بود ز عدل تو تکیه بر اژدها دادن. مسیح کاشی (ایضاً). گر روی بر فلک ز قوت حسن تکیه بر خشت آفتاب مده. علی خراسانی (ایضاً). || تکیه گاه دادن. متکا دادن : از طنطنهٔ عدل تو در بیشه چرد میش از پیکر خود تکیه دهد گرگ غنم را. سنجر کاشی (از آنندراج). || اعتماد کردن : موج کشتی شکاف بیند مرد تکیه بر بادبان دهد، ندهد.خاقانی. بر تواضعهای دشمن تکیه دادن زابلهی است پایبوس سیل از پا افکند دیوار را.صائب.

کلمات هم‌قافیه با «تکیه دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید