معنی تکیه
6 بازدید
[ تَ کْ یَ / یِ ] (از ع، اِمص) لفظ عربی است بمعنی پشت به چیزی گذاشتن. (غیاث اللغات): بر فضل تست تکیهٔ امید او از آنک پاشندهٔ عطایی و پوشندهٔ خطا.خاقانی. مرا تکیه جان پسر بر عصاست دگر تکیه بر زندگانی خطاست.سعدی. || بمعنی اعتماد مجاز است. به لفظ کردن و زدن و دادن و آوردن و داشتن مستعمل. (غیاث اللغات) (آنندراج). استناد و اعتماد. (ناظم الاطباء): تکیه بر حسن عهد بوالفتح است شادی از حفظ و نظم قرآن است. مسعودسعد. روز بهارست خیز تا به تماشا رویم تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار.سعدی. || (اِ) بمعنی متکا نیز آمده و بمعنی چیزی که بر آن پشت گذارند... و در بهار عجم نوشته که تکیه بالش و چیزی که بر آن تکیه زنند. و این فارسی است و مأخوذ است از تکاه بر وزن کلاه که در عربی بدین معنی آمده. (غیاث اللغات) (آنندراج). در هند تکیه بالش را گویند و در فارسی بالش و نازبالش و بالین و نازبالین و پشتی. (آنندراج). چیزی که بر آن پشت گذارند و پشتی و لشن و صندلی و کرسی دسته دار... و ساده و بالش. (ناظم الاطباء): مرد نه محتاج به یاری کس است همت او تکیهٔ پشتش بس است.امیرخسرو. || بمجاز پشت و پناه را گویند. (غیاث اللغات). پشت و پناه. (ناظم الاطباء). || مکان بودن فقرا. (غیاث اللغات). مکان بودن فقرا، چنانکه تکیهٔ صائب که جای پاکیزه ایست در صفاهان و مزار ایشان در آن واقع شده. (آنندراج). خانقاء و منزل دراویش و فقرا و جایی که در آن به دراویش طعام دهند. (ناظم الاطباء). مجمع درویشان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: تَکیَّه ج، تکایا. دیر. صومعه. همچنین جایی که معمولاً از مسافران فقیر یا افرادی که توصیه شده باشند بلاعوض پذیرائی کنند...تکیه در هند و ایران و مصر مشابه زاویه در آفریقاست: و منها التکیتین الشهیرتین لمأوی الفقراء والمساکین. ... فلیشر عقیده دارد که این کلمه از «اتکا» آمده است و باید تَکیِه تلفظ شود نه تکیِّة ولی ظاهراً این نظر درست نیست به جهت آنکه جمع آن تکایاست... و این شکل جمع مخصوص کلمات مؤنث است به صورت فَعیلَة که از یک ریشهٔ بی قاعده و خارج از رسم و شرایط معمول می آید. در حالیکه جمع تَکیِة نمی تواند تکایا باشد. (از دزی ج ۱ صص ۱۴۹-۱۵۰): در تکیه بودم که مرا گفتند آن فقیران مشتاق منتظرند. (انیس الطالبین بخاری). در تکیهٔ فراغت ما قیل و قال نیست آنجا که هست بالش ما قو نمی پرد. تأثیر (از آنندراج). یاد حق منزل آرام وفاکیشان است تکیه بر لطف خدا تکیهٔ درویشان است. (تأثیر (ایضاً). || محل آسایش. || حسینیه که در آن روضه خوانند. (ناظم الاطباء). جای تعزیه خوانی. جای روضه خوانی. ج، تکایا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || طاق و قبه. «؟» (ناظم الاطباء).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان چیمه رود است که در بخش نطنز شهرستان کاشان واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۳۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۳).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان کرانی شهرستان بیجار است. کوهستانی و سردسیر می باشد و ۵۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان درجزین است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است و ۴۳۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاردولی است که در بخش قروهٔ شهرستان سنندج واقع است و ۳۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان ماهی دشت بالا است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه واقع است و ۲۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان میان دربند است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان قلعه تل که در بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۹۰۰ تن سکنه دارد که از طایفهٔ کرد هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ تَ یِ ] (اِخ) دهی از دهستان پشتکوه باشت و بابویی است که در بخش گچساران شهرستان بهبهان واقع است. کوهستانی و معتدل است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «تکیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر