معنی تکیدن
6 بازدید
[ تَ دَ ] (ع مص) جنبیدن و دویدن و پوییدن و تاختن. (ناظم الاطباء): تا ز عدم گرد فنا برنخاست می تک و می تاز که میدان تراست.نظامی. || لاغر شدن. کمی لاغر شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تکیدگی و تکیده شود. || تکانیدن فرش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تکیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر