معنی تکوک
5 بازدید
[ تَ ] (اِ) چیزی بود زرین یا آهنین بر صورت گاو یا ماهی یا مرغ و بدان شراب خورند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۹۹). صراحیی باشد که آنرا از طلا و نقره یا از گل بصورت جانوران خصوصاً بصورت شیر سازند و بدان شراب خورند و بدین معنی بجای حرف ثانی لام هم بنظر رسیده است. (برهان). صراحیی باشد که از زر و سیم و گل و امثال آن بصورت جانوری سازند. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از شرفنامهٔ منیری). لیکن بدین معنی بلوک (بضم با و لام) گذشت به امثالش. (فرهنگ رشیدی). صراحیی باشد از طلا و نقره یا چینی که بصورت جانوران سازند و در آن شراب خورند و بجای حرف ثانی لام هم آمده و رشیدی گوید که صحیح آن بلوک بضم با و لام است. (انجمن آرا) (آنندراج). صورتی بود از سیم و یا از زر و یا از سفال یا از شاخ چون صورت شیر یا گاو یا ماهی و آنچه بدین ماند و در آن شراب خورند. (اوبهی). مرحوم دهخدا در یادداشتی بطور استفهام نوشته است: آیا مصحف مکوک عربی نیست؟: خور بشادی روزگار نوبهار می گسار اندر تکوک شاهوار.رودکی. هزار از بزرگان خسروپرست تکوک بلورین و بالغ بدست.اسدی. || چیزی بود که از آبگینه و سفال سازند و اندرو حبوب نهند چون گندم و جو و غیره. (فرهنگ اسدی نخجوانی) من فراموش نکردستم و نه خواهم کرد آن تکوک جو آن ناوهٔ اشنان ترا.منجیک.[ تُ ] (اِ) غرفهٔ بزرگ را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). در نسخهٔ سروری و جز آن بکوک (ببای تازی و کاف) آورده و پلوک بلام نیز بدین معنی آورده اند و اختلاف بسیار و خبط بیشمار نموده اند. (فرهنگ رشیدی). غرفهٔ بزرگ و نشانهٔ تیر و هدف را در برهان قاطع نگاشته و برهانی ندارد و اصح آنست که در بای پارسی نگاشته شده و سروری و دیگران در این لغت اختلاف بسیار و خبط بیشمار کرده اند واللََّه اعلم. (انجمن آرا) (آنندراج): گشته تکوک باره بسان سرایچه (کذا) بانگ سریچه خاسته اندر سرای او. دقیقی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). || نشانهٔ تیر و هدف را هم گفته اند. (برهان). هدف و نشانهٔ تیر. (ناظم الاطباء). رجوع به تلوک شود.[ تُ ] (ع مص) تک تکوکاً. احمق گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || لاغر و مردنی بودن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تکوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر