معنی تکون
10 بازدید
[ تَ کَ وْ وُ ] (ع مص) هست شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). هست کردن. (دهار). شدن و بودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هست شدن و بودن. (غیاث اللغات). تکوین. کونه فتکون. (اقرب الموارد). || جنبیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تکون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر