معنی تکملة
4 بازدید
[ تَ مِ لَ ] (ع مص) تمام گردانیدن و نیکو کردن. (آنندراج). کمل تکمیلاً و تکملة. رجوع به تکمیل شود. (ناظم الاطباء). || (اِ) آنکه چیزی را تمام گرداند. (از اقرب الموارد). تکمیل و تتمه. (ناظم الاطباء): و بیشترین مردم بر این دستور مال و خراج می رسانیدند و بعد از آن با هفتادودو دینار کردند پس از آن کسورات منسوبه و معروفه به عجز و تکمله و اضافت می کردند. (تاریخ قم ص ۱۴۳). || آنچه در آخر کتابی یا بابی، یا فصلی تمامی سخن را نویسند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تکملة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر