معنی تکلیف کردن
6 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) فرمان کاری دادن و حکم به اجرای امری کردن و زحمت دادن. (ناظم الاطباء): شار را با تخت بند پیش خویش خواند و تکلیف کرد که به تحریر این نامه قیام نماید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۵). هشدار که مقتضای پیری تکلیف کند به گوشه گیری. واله هروی (از آنندراج). رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تکلیف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر