معنی تکلف کردن
7 بازدید
[ تَ کَ لْ لُ کَ دَ ] (مص مرکب) رنج بردن و محنت کشیدن. (ناظم الاطباء): چند کلوخی به تکلف کنی در گل و آبی چه تصرف کنی.نظامی. || وادار کردن. مجبور کردن. به گردن نهادن : مرا تکلفی کردند تا نامه نبشتم بر نسختی که کردند چنانکه خوانده آمده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۸). دیگر باره ارسلان خان فرمود تا مناره برآوردند و تکلف در استواری او کردند. (تاریخ بخارا ص ۶۱). || ظاهرسازی کردن. افراط کردن در آداب و رسوم. پرتجمل ساختن ضیافتی یا جایگاهی یا چیزی. تظاهر کردن. ریا کردن : من که بوالفضلم بدان وقت شانزده ساله بودم دیدم خواجه را [علی میکائیل را] که بیامد تکلفی کرده بودند در نیشابور. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۵). خواجه علی از گرگان بازگشت و بسیار تکلف کرده بودند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۰۶). روز دوشنبه غرهٔ ماه بود روزه بگرفتند و به شب سلطان به صفهٔ بزرگ بنشست و نان خورد با اعیان و تکلفی عظیم کرده بودند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۷۳). چون ز فهم این عجائب کودنی گر بلی گویی، تکلف میکنی.مولوی.
کلمات همقافیه با «تکلف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر