معنی تکل
8 بازدید
[ تَ کَ ] (ع مص) تکل علیه، لغتی است در اتکل و مذکور است در «وک ل». (منتهی الارب). تکل علیه تکلاً (از باب سمع)؛ توکل نمود بر او. لغتی است در اتکل. (ناظم الاطباء). رجوع به اتکال شود.[ تَ / تِ کِ ] (اِ) گوسفند شاخدار جنگی را گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از انجمن آراء). || پسر سادهٔ نوخط را نیز گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء). مرد جوان که هنوز خط تمام بر عارض او نیامده باشد. (اوبهی). امرد و خطدمیده درشت و بزرگ. و دکل تبدیل آن است. (انجمن آرا) (آنندراج). مردی نو گوشاسب یعنی نوجوان که هنوزش خط تمام اندر نیامده باشد و بر عارضش اندک اثری باشد. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): بدر دانی چراست جفت خسوف زانکه نمام بود و کور و تکل.شمس فخری. رجوع به تگل شود. || مردم ابله و بی اندام را هم میگویند. (برهان) (ناظم الاطباء). || نوعی از دوختن بود مانند بخیه و شلال و کوک و جز اینها. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا): همچنانکه کودکی را بدکان درزی نشاندند او را مطیع استاد باید بودن. اگر تکل دهد که بدوزد، تکل دوزد و اگر شلال، شلال و اگر بخیه، بخیه و اگر جهک، جهک. (فیه ما فیه).
کلمات همقافیه با «تکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر