معنی تکفل کردن
6 بازدید
[ تَ کَ فْ فُ کَ دَ ] (مص مرکب) کفالت کردن. در عهده گرفتن. پذیرفتاری کردن : و مالی خطیر در صحبت تو حمل فرموده می آید تا هر نفقه و مؤونت که بدان حاجت افتد تکفل کنی. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۰) که من ریاست این کبوتران تکفل کرده ام و ایشان را از آن روی بر من حقی واجب شده است. (کلیله و دمنه ایضاً ص ۱۶۱). در اکرام مقدم من ملاطفت واجب دید و در ضیافت ابواب تکلف تکفل کردی. (کلیله و دمنه ایضاً ص ۳۴۲). بر وفق مزاج او سخنها گفته بودند و تقبل ها و تکفل ها کرده. (جهانگشای جوینی). رجوع به تکفل شود.
کلمات همقافیه با «تکفل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر