معنی تکشمیشی
8 بازدید
[ تِ شِ ] (مغولی، اِ) تکشمشی : دیگر از اکابر و معارف که بسبب سرما و برف در راه مانده بودند دررسیدند و شرف تکشمیشی یافت. (جهانگشای جوینی). و رکن الدین جز این خزاین که در میمون دز داشت لایق تکشمیشی پادشاه چیزی که در آن خیری باشد. (جهانگشای جوینی). فرمود تا موزه دوختند بغایت نیکو و پادشاهانه و صورت او را بر نعلچه نقش کردند در میانه تکشمیشی آن را بدست پادشاه داد. (تاریخ رشیدی). فوج فوج... خود را به شرف خاکبوس و تکشمیشی درگاه سلطنت پناه می رسانیدند. (تاریخ رشیدی). در حال نوروز و شهزاده طغان براندند و به بندگی رسیده بشرف تکشمیشی مشرف شدند. (تاریخ غازان ص ۴۶). آنجا امراء لشکر قراونه شرف تکشمیشی یافتند. (تاریخ غازان ص ۵۴). و همان روز ناولدار ازبایدو تحاشی نموده و به بندگی رسید و به تکشمیشی مشرف گشته به انواع عاطفت و سیورغامیشی اختصاص یافت. (تاریخ غازان ص ۵۸). رجوع به تکشمشی شود.
کلمات همقافیه با «تکشمیشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر